تبليغاتX
.......در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند

.......در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند

وبلاگ دانشجوی روزنامه نگار

شبکه ها پرهستند از مجریان معروف و منشوری

مهمان های آنچنانی که فقط در نوروز می شود آنها را در تلوزیون دید

همه عوامل با لباس های شیک و پیک و چند صد هزار تومانی و حتی میلیونی در صفحه تلو.زیون خود نمایی می کنند؛از مجری گرفته تا مهمان ها

استدیوهایی را می بینی که پر از نور و دودند شبیه استدیو های لس آنجلسی و اونور آبی

حال جناب ضرغامی پاسخ دهید سهم قشر آسیب پذیر جامعه کجاست .

قشری که به خاطر گرانی بیش از حد شرمنده بچه ها و همسر خویش شدند؟

وظیفه صدا و سیمای اسلامی پخش ویدیو موزیک است؟

مثل تمام امتحان های قبلی باز هم روفوزه شدید!

باز هم گلی به جمال مجری منشوری آقای علیخانی .  و چه زود هم مزد خویش را گرفت و تا اطلاع ثانوی ممنوع التصویر شد!

گفتن درد چه بهای سنگینی دارد .....

نوشته شده در دوشنبه 1391/01/07ساعت 0:58 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

پسرک به زور بادکنک را دست کودک می دهد . شاید به زور کودک هم شده مار بادکنک را بخرد . مادر کودک کشیده سنگینی را بر گوش پسر ک می خواباند . بی خبر از این که پسرک مجبور است این کار را کند . اگر بادکنکش هایش را نفروشد نمی تواند برای خواهرش لوازم التحریر و کیف بخرد !
نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/24ساعت 14:22 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

در سفر اخیری که به استان هرمزگان داشتم متاسفانه به منظره هایی برخوردم که کمتر از تصویر های قحطی زده های سومالیایی نبود . متاسفانه به خاطر همراه نداشتن لوازم عکاسی و فیلم برداری نتوانستم تصویری از این مردم مظلوم خودمان تهیه کنم . دیروز که داشتم تو سایت ایسنا خبر ها رو پیگیری می کردم به چند عکس از استان هرمزگان برخوردم . واجب دیدم که این عکس ها رو برا شما هم بزارم . و خیلی هم تشکر می کنم از خبرنگار ایسنا که این عکس ها رو ثبت و ضبط کرده. به هرحال  شاید به غیرت بعضی ها بر بخوره ! مخصوصا اونایی که ادعای مدیریت جهان دارن و یادشون رفته به مدد همین مردم محروم بر کرسی صدارت نشسته اند . شعار های عدالتی که دیروز می دادند امروز ثابت شده ، وعده سر خرمنی بیش نبوده ! راستی اینا با یارانشون چیکار می کنن؟

عکس های بعدی در ادامه مطلب......


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1390/06/12ساعت 16:53 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

مسجد کارکردش با دیگر امکان عبادی تفاوت دارد. مسجدهمانندکلیسا و دیر و معبد جایی صرف برای عبادت و رازو نیاز نیست .پیامبر اکرم (ص) از این مکان مقدس جامعه اسلامی را رهبری و ارشاد می کرد . کارهایی حکومتی و دیوانی مسلمانان اعم از مذاکرات خارجی ،توزیع آذوقه و ارزاق و ...

اما با پایان حکومت علی (ع) و زمانی که امویان به حکومت رسیدند دیگر مسجد کارکرد (ستاد مسلمین ) خود را از دست داد و حکومت از مسجد به کاخ های پرزر و برق انتقال داده شد و مسجد جایی شد همچون دیر ....

و مسجد دوباره کانون فعالیت های مسلمین می شود ...

با درایت و هوشیاری معمار کبیر انقلاب مسجد شد همانی که باید می شد . جایی برای فعالیت های ضد استکباری و ظلم ستیزانه

منبر تبدیل شد به رسانه انقلاب . اگر رسانه انقلاب های روسیه و فرانسه متینگ ها و سخنرانی های آتشین در میادین است .رسانه انقلاب ما هم منبر است .

و انقلاب پیروز می شود .

با پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی مساجد میشوند به محل سازمان دهی نیروهای خود جوش و بسیجی . دیگر مسجد جایی نیست که فقط در آن نماز قرائت شود . همه امور مسلمین در مسجد انجام می شود از کارهای اقتصادی و تعاون گرفته تا فرهنگ و هنر ...

فرهنگ و هنر که زمان طاغوت آلوده به عریانی و ابتذال شده بود با ورود به مسجد رنگ و بوی معنوی و الهی گرفت و از خصلت های پست انسانی فاصله گرفت . وقتی اقتصاد پایش به مساجد باز شد دیگر خبری از آن اقتصاده آلوده به ربا نبود . مساجد شبانه روز دایر بودند و جوانان مدیریت این مکان را برعهده داشتند .

اما با پایان جنگ تحمیلی

با پایان جنگ تحمیلی و مصادف با دوران سازندگی مسجد فروغ و کارکرد گذشته خود را از دست می دهد . با رواج زندگی مصرف گرایانه و مادی گرا مسجد می شود همانی که در دوران خلافت امویان بود ....

محل تجمع موی سپیدان و سال خوردگان .هر روز جمعیت جوان مساجد کم می شود و رفته رفته مسجد تبدیل به (نماد) می شود . هر روز مساجد زیباتر و پر زرق و برق تر می شوند ولی جمعیت آن کم . دیگر مساجد شبانه روز باز نیستند . مسجد جایی می شود برای اقامه نماز و دیگر هیچ ...

غفلتی که منجر به این شد که اگر این روزها جوانی را در مسجد ببینم تعجب کنیم . جوان امروزی ما باشگاه بیلیارد را به مسجد ترجیح می دهد .

اما دیگر غفلت بس است . اگر دشمنان امروز ما خطرناک تر از دشمنان زمان جنگ تحمیلی نباشند ضعیف تر هم نیستند . اگر دیروز رزمندگان جنگ سخت را در مساجد سازمان دهی می کردیم امروز باید رزمندگان جنگ نرم را سازمان دهی کنیم . مساجد را باید تبدیل کنیم به سنگرهای جنگ نرم . تهدیدات نرم دشمن آسیب رسان تر از تهدیدات نظامی است . به جای اینکه مناره های مساجد را آب طلا بدهیم مساجد را مجهز به سلاح های نرم کنیم . اگر کمی کوشش کنیم مساجد دوباره تبدیل به ستاد مسلمین می شوند .

نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/03ساعت 12:35 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

تزویر آفت دین است.تزویر سکه ای است که دو رو دارد . یک رویش  به نام خدا منقش است و در روی دیگر نقش ابلیس. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش .

به درو از تعصب و جانبداری دیالوگ های قسمت آخر مختار نامه خیلی به دلم چسبید .

اسماعیل سر بزنگاه واپسین طاقت از کف داد و شد بنده دنیا . میان عشق و خفت ،خفت را برگزید . مثل بعضی از خواص ما.

یک بار دیگر خاصیت تکرار پذیری تاریخ تکرار شد . خواصی که خود را سر نقطه عطف تاریخی باخته اند .

اسماعیل نماد این نوع خواص است . تا دیروز در کاروان عشق بود . و امروز در کاروان دوزخیان .

خود را به وعده ای فروختن تمام کارهای نیک آدمی را نیست و نابود می کند .

خدیای کمکمان کن . کمکمان کن تا چنین نباشیم ...............

نوشته شده در شنبه 1390/05/08ساعت 12:19 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

خودرو های تولید کارخانه مشترک ایران و ونزوئلا با استقبال بی سابقه مردم آمریکای لاتین قرار گرفته است . این خودر و ها شامل پراید و سمند هستند.

بعد از اعلام این خبر توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران عده ای کارشناس خود جوش به آسیب شناسی این خبر پرداختند که چرا خودرو هایی که در خود ایران به ترتیب حلبی و لگن نامیده می شوند! بازار خوبی در این کشور ها یافته اند.

در ذیل نتایج تحقیقات مداوم و شبانه روزی این کارشناسان دلسوز و (کاملا خود جوش ) به نظر شما عزیزان می رسد:

1- قبل از اینکه سمند و پراید به بازار بیایند در این کشور ها اصلا خودرویی وجود نداشته و مردم با اسب و شتر و الاغ تردد می کردند ! ( شاید هم از آن اتول دودی ها بوده که دو ساعت باید هندیل می زدی)

2- کیفیت قطعات تولیدی این خودرو ها بالاتر از ایران است ( یعنی به جای استفاده از قطعات کشور دوست و همسایه چین از قطعات دیگر کشور های دوست و همسایه استفاده می شود)

3-البته احتمال تقلب نیز وجود دارد(البته بلا نسبت ایرانی ها!) . یعنی اینکه از سمند و پراید فقط نام آنها به گرفته شده باشد . ( مثلا نام سمند را روی خودرو سوناتو و نام پراید را روی سانتافه گذاشته باشند ! البته احتمال استفاده از این روش زیر صفر می باشد .)

4- شاید از ایرنسل استفاده کرده باشند (البته شاید) یعنی یک بخر یه دونه هم جایزه می فرستیم دم خونتون . هر روز تو بوق و کرنا کرده باشند که یک پراید بخرید و یک پراید جایزه بگیرید ( طبق فرمول و روش ایرانسل سیم کارت هدیه شارژ کمتری دارد و احتمال این می رود که مسئولین هم یک قطعه از پراید هدیه را نصب نکرده باشند . مثلا گیربکس !)

5- آخرین و قوی ترین احتمال نیز آن است که کلا این خبر سفارشی بوده و برای دل خوش کردن مردم و بعضی مسئولین روی آنتن رفته باشد !

البته ممکنه که شما هم نظری داشته باشین که به نظرات کارشناسان خوجوش اضافه کنین ولی به شماپیشنهاد می کنیم که در دل خود نگاهشون دارین چون نه ما گوش شنوا دارم نه مسئولین زحمتکش صنعت خودرو!


چاپ شده در هفته نامه میثاق ۳۳۸

 

نوشته شده در جمعه 1390/04/10ساعت 11:39 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

هر سال این موقع که میشه یک عده ای کارشون استارت می خوره . به قول معروف روز از نو و روزی از نوشان می شود! درو پیکر شهر را پر می کنند از آگهی که آقا بیاین ثبت ناممون شروع شد . آقا بیمه می کنیم که شما در کنکور 91 قبول می شین !بیاین که با شرکت در آزمون های سنجه و ترازو! گامی مهم درقبولی کنکور بر می دارین!

بنده هم بر آن شدم تا به همراه یکی از دوستان که در یکی از این موسسات مشغول هستند طرز تشکیل یک کلاس کنکور را به شما ارایه دهم . باشد که فتح بابی شود بر اشتغال جوانان غیور و بیکار مام وطن !

اولین مرحله آن است که شما به همراه چند دبیر بازنشسته غر غرو و یک عدد بند (پ) راهی اداره آموزش و پرورش شوید تا بتوانید جواز تشکیل آموزشگاه را بگیرد.

حال نامی برای این آموزشگاه خود در نظر بگیرید. هر چه اسم طولانی تر باشد . کلاس کار بالا می رود. مثلا دور اندیشان نزدیک بین یا بر عکس نزدیک بینان دور اندیش!

مرحله بعدی اجاره یک دفتر 50 ،60 متری است . بعد برای این دفتر چند خانم با روابط عمومی بالا حذب نمایید!

حالا دیگر وقت آن رسیده که همایشی بر پا دارید . شما باید در این همایش از یکی از مجریان تراز بالا و ابرو گرفته و اخراجی صدا و سیما استفاده نمایید (ترجیحا فرزاد حسنی باشد!)

حال بروید سراغ چند کارشناس کنکور (البته باید چند باری این کارشناسان در تلوزیون آفتابی شده باشند)

مرحله بعدی مانور روی اسامی دعوت شده به این همایش است . از هر ابزاری که قدرت مالی شما اجازه داد استفاده نمایید ( از تراکت گرفته تا نمایشگر هایی که در فلکه دانشگاه نصبند).

می توانید بعد از پایان همایش مقداری کیک و ساندیس نیز تهیه فرمایید . دقت کنید که این مرحله را اگر اجرا ننمایید به قول معروف عده زیادی از مشتریان شما خواهند پرید!

از هر واژه ای دوست دارید درتبلیغات استفاده کنید . بیمه کنید که با معدل 8 ما شما را راهی دانشگاه تهران خواهیم کرد! ( خدا رو شکر فعلا خالی بندی شامل هدفمندی یارانه ها نشده است . پس از امکانات استفاده بهینه نمایید!)

حال که همایش را به خوبی و خوشی به اتمام رساندید زمان آن رسیده است که شروع به ثبت نام نمایید . بعد از ثبت نام کلاس های خود را شروع کنید . از هرکسی که دم دستتان است استفاده کنید از پسر عمو گرفته تا دختر خاله. خلاصه هر کسی که در فامیل بیکار است. با توجه به علایق آنها به آنها کلاس دهید.

یک مدرسه هم اجاره نمایید که هر از گاهی در آن آزمون برگزار نمایید .

نیازی به طراحی سوال نیست شما می توانید از تست های سال های قبل کنکور استفاده نمایید . دقت کنید که در هر آزمون سوالات را تکراری ندهید . بر فرض اگر در یک آزمون سوال های سال 85 را دادید در آزمون بعدی از سوال های سال 87 استفاده نمایید و قس علی هذا ....

حال اگر در اولین دوره قبولی نداشتید زیاد غصه نخورید با مقداری پول بروید سراغ آنان که در کنکور قبول شده اند ولی در هیچ یک از موسسات نبوده اند . شما می توانید به راحتی و با مقداری پول از اسم های آنان برای تبلیغ موسسه خود استفاده نمایید. و روز از نو روزی از نو.

ای بود فرمول تشکیل کلاس های کنکور . کلاس های کنکوری که مثل سرطان بر تعدادشان افزوده می شود.


چاپ شده در هفته نامه میثاق ۳۳۷

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/04/05ساعت 11:18 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

از پنجره اتاق داشت بیرون را نظاره می کرد.در گمانم داشت گذشته پر فراز و نشیب خود را در ذهن تداعی می کرد. ولی کدام فراز؟ زندگی او پر از سراشیبی بود.

لب به سخن گشود :

بدبختی همیشه همراه من است .از کودکی تا به الان .

پدرم از آن دائم الخمر ها بود. یک روز هم حتی دست از آن کوفتی بر نمی داشت!

مست می کرد و به جان ما می افتاد.من ومادرم و خواهر هایم

حال کار کردن نداشت به همین خاطر ارثی که از پدر بزرگم برایش مانده بود شده بود سرمایه اش .اما نه برای کار و سرمایه گذاری بلکه برای قمار!

یادم میاید بیشتر اوقات بازنده بود و قربانی باختش ما! وقتی در قمار می باخت هر چه عصبانیت داشت بر سر ما خالی می کرد . بیچاره مادرم!

آن چیز که فقط از کودکی بر یاد دارم فقط کتک و فحش های پدرم است! زندگی در گذر بود و من بزرگتر و بزرگتر می شدم .

دوران نو جوانی ام فرا رسید . وضع به همین منوال بود و هر روز بدتر می شد. یواش یواش پدرم سرمایه موروثی خود را از دست داد و شروع کرد به فروختن زندگی خود!

این وضع تا جایی پیش رفت که پدرم ٍخواهر بزرگ مرا در قمار باخت و به پیرمردی هم قبای خود سپرد!

و من هر روز بزرگتر و بزرگتر می شدم . کمبود عاطفه و محبت را هزر روز بیشتر احساس می کردم .

دیگر آن خدیجه سابق نبودم حالا 17 سال داشتم .

پایم به بیرون باز شده بود . هر بار که بیرون می رفتم متوجه نگاه های زیادی بودم.

به خاطر زیبایی ظاهری که داشتم دل های هرزه زیادی دتبالم بودند .

به خاطر جهنم خانه دوست داشتم بیشتر بیرون باشم و از هر راه گریزی برای فرار از آن به اصطلاح خانه استفاده می کردم.

به اصطلاح خانه بود ولی هیچ نشانی از صفا و مهر و محبت در آن دیده نمی شد.

همسایه از وضع خانه ما باخبر بودند همه دیگر به سرو صدا های ما عادت کرده بودند.

و این وسط یک نفر شیطان صفت باب سو استفاده را باز کرد. و او کسی نبود جز پسر همسایه دیوار به دیوارمان!

من که حتی حتی ذره ای محبت ندیده بود . با ابراز علاقه اولیه او از خود بی خود شدم .

برایم هدیه می خرید . مرا به پارک می برد و دیگر همدم و مونسم شده بود.

و من بی خبر از نقشه شوم او!

و او از من کام جویی کرد و من که به دنبال ذره ای مهر و محبت و توجه بودم خود را در اختیار او گذاشتم.

بعد از آن ماجرا دیگر او توجهی به من نداشت و کم کم متوجه شدم او فقط مرا برای ارضای جنسی خود خواسته نه چیز دیگر!

شاید اگر او نیت پاکی داشت من الان در این لجن زار نبودم .شاید!

پدرم از ماجرا باخبر شد . او نه تنها ناراحت نشد بلکه شادمان نیز بود و من آن روز شایدیش را در ک نکردم .

بی خبر از آنکه می خواهد با استفاده از من پول مواد و قمارش را به دست آورد . و مرا کسب و کار خود قرار دهد !

و حالا شده بودم هم بستر مردانی که به جز شهوت چیزی در دلشان نبود .......

از خودم بدم می آید . چند بار تصمیم به خود کشی گرفتم ولی دل و جراتش را پیدا نکردم. دوست دارم خداوند هر چه زودتر مرگ مرا فرا رساند تا رخت خود را از این دنیای لجن زار بر بندم.

بدم می آید از پدری که حتی دختر خودش را به فروش گذاشت ......

بدم می آید از مردمانی که به جای انسانیت در دلشان تخم شهوت کاشته اند و خود را بنده مطیع شیطان قرار داده اند........

آری این بود داستان زندگی من .

اگر اسمش را زندگی بگذاری!

.

.

.

روزانه چندین بار به چنین زنانی بر می خورید؟

آیا آنان را ملامت می کنید یا جامعه را؟

به نظر تان پدیده شوم روسپیگری زایده چیست؟ فقر یا کمبود عاطفه؟

قضاوت با خودتان !

پیمان سلیمانی خسروشاهی


پی نوشت : در صورت استفاده مطلب لطفا نام نویسنده و وبلاگ ذکر گردد.

نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/26ساعت 9:56 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

شاید تا به حال از احوالات خود در این وبلاگ ننوشته ام.

امروز قصد دارم از ترم بهار ۱۳۹۰ برایتان بنویسم.

در بحرانی ترین روزهاییم .

روزهایی که تا به حال تجربه اش را نداشتم.

بگذریم.

خداوند را شاکرم که بالاخره توانستم به کمک او لیاقت خودم را به بعضی ها نشان دهم . نه اینکه از این نوشته قصد دماغ سوزان داشته باشم.نه

دوستان هم کلاسی جریان را می دانند!

در این ترم توانستم دو شماره از نشریه نو اندیشی را نشر دهم. به نظر خودم در اولین تجربه ی سر دبیر ی ام بد نبود. ولی قانع نیستم. میشد از این خیلی بهتر هم بشود. به حر حال هر چه در توان داشتم به کار بستم تا کار خوبی از کار درآید.

این ترم به آرزوی دیگری هم رسیدم و آن محفل های شعر هفتگی بود که به حول و قوه الهی دو جلسه بر گزار گردید. و انشاالله تداوم این حلقه شعری در ترم های آینده ادامه خواهد داشت. هر چند ما باشم یا نباشیم.

همایشی هم این ترم برگزار کردیم . همایش تاکتیک های جنگ نرم رسانه های معاند. همایش پرباری بود. مدعوین و شر کت کنندگان راضی بودند. انشاالله اگر عمری باشد سری دوم این سلسله همایش را در ترم آینده بر گزار خواهم نمود.

نمایشگاه من یک محجبه ام که به همت موسسه ادواردو آنیلی به پا کردیم با استقبال خوبی روبرو گردید.

کار های دیگری هم این ترم انجام دادم که شاید اهم کار ها همان هایی بود که در بالا ذکر کردم.

به هر حال خدا را شاکرم.

از دوستانم تشکر می کنم . مخصوصا محمد حسین محسنی عزیز که در این راه مرا یاری نمود.از علی غفاری هم تشکر می کنم  غر زدن های مرا تحمل کرد .سعید صیادی و ...

از دکتر مهران صمدی هم بسیار سپاس گذارم که بدون هیچ چشم داشتی دست یاری دادند و سخنرانی همایش ما را به عهده گرفتند.

وهمه آنهایی که از قلم افتادند مرا به بزرگی روح خود ببخشایند.

ولی از شما چه پنهان این روز ها در بد بحرانی گرفتار شده ام....

جدل بین عقل و دل...

نمی دانم به کدامین ندای درونی ام گوش فرا دهم...

البته  صحبت امروز و فردا نیست ...

قریب به یکسال است ...

اما هر وقت به موضوع فکر می کردم یا خودم را سرکوب می کردم و یا به ندای عقلم گوش می کردم .

مرا دعا کنید!

اصلا کمکم کنید!

به کدامین ندا گوش فرا دهم؟؟؟؟؟؟

عقل یا دل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای که امروز ندای دلم بر من چیره گشت و جلو رفتم...

بعد از یک سال جنک بین عقل و دل امروز فاتح جنگ دلم شد!

می دانم الان در چه فکری هستید!

بله درست است!

همان که حدس زدید!

حال شما بگویید ؟ چه کنم؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه 1390/03/17ساعت 23:36 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|

یکی از لزوم های ماندگاری یک فرهنگ در تسلسل نسلها الگو سازی یا اسطوره پروری است . کشور اسلامی ما با داشتن فرهنگ غنی و پشتوانه ای با نام دفاع مقدس  مستعد اسوه سازی و الگو پروری است.ما سرداران بزرگی همچون باکری ها داریم چمران .خرازی .همت و ........................

اما غفلت مسئولین از این مهم باعث شده است امروز چیز دیگری را شاهد باشیم.امروز جوانان ما کریس رونالدو . هری پاتر و باربی را بیشتر از باکری می شناسند.

گلزار ار بهتر از بروجردی ، چمران و .......  می شناسند .

به این عکس نگاه کنید:

سوپر استار

جوانا امروز ما بیشتر شبیه کدوم یک از عکس های بالا هستند.

سرسری نگیرم !

امروز جوانان حزب الهی را به چه نام خطاب می کنند؟

بله به اسم عقب مونده و ............... خودتون می دونین؟

عدم الگو سازی مناسب در آینده باعث از بین رفتن فرهنگ جبهه و شهادت خواهد شد.

این هشدار جدی است!

فیلم های ما فرهنگ شهادت را تبلیغ نمی کنند.تا به حال چند فیلم از زندگی سرداران جنگ را دیده اید؟

آیا صرف بودجه های کلان برای ساخت فیلم های بی خاصیت و تکراری اسراف بیت المال نیست؟

فیلم سازان دفاع مقدس را از کجا به کجا آوردیم؟

از کرخه تا راین رسیده است به رنگ ارغوان!

آژانس شیشه ای یادتان هست؟ پس امروز گزارش یک جشن را هم ببینید.

بازهم گلی به جمال ابراهیم حاتمی کیا که حقایق را گفت!

امروز اگر به خود نجنبیم خون شهدا پایمال خواهد شد!

برادرم،خواهرم ما مسئولیم!

کاری نکنید شرمنده شهدا شویم . البت که تا الان شده ایم !

----------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: با خود قرار گذاشته بودم که دیگر وبلاگ نویسی نکنم . و بیشتر از حرف زدن عمل کنم.ولی دیدم نمی شود. منتظر نظرات سازنده شما عزیزان هستم.

نوشته شده در جمعه 1390/02/30ساعت 14:45 توسط پیمان سلیمانی خسروشاهی|


آخرين مطالب
» بی عدالتی رسانه ای به بهانه نوروز
» بادکنک!
» معنی عدالت!
» کلید فرهنگ اسلامی در مسجد است
» تزویر آفت دین است
» چه می کنه خودروی ایرانی !
» فرمول تشکیل کلاس کنکور
» در جستجوی محبت!
» ترم نوشت!
» الگو
Design By : Pars Skin